کلیسا جامع کلن - قسمت دوم




اگر قسمت اول رو نخوندید، از اینجا شروع کن.


قبل از ورود به کلیسا نگاهی به مجسمه‌های بالا و کنارهای در ورودی و پنجره‌های اطراف اون کردم، بعد از ورود به کلیسا راهروی بزرگی روبروی شما قرار داره به موازات این راهرو دو راهرو دیگر هم قرار دارد که به سمت دیوارها و نقش و نگارهای زیر پنجره‌ها مجسمه‌ها و آثار دیدنی حاضر در کلیسا میره.


عکس تزیینی


طبق عادت همیشگی از سمت راست شروع به حرکت کردم و پنجره‌های زیبا که پر بود از نقاشی‌های رنگی که مسلما هر کدوم داستانی داشتن.

در کنار دیوار فضاهای کوچکی هم بود که میشه گفت کلیساهای کوچک در دل کلیسای جامع که هر کدوم داستانی برای خودشون داشتن، تعدادی نیمکت روبروی مجسمه حضرت مریم یا صلیب یا واقعه ای تاریخی که مردم می‌نشستن و شمع روشن می‌کردن و مشخص بود بعضی هم در حال دعا کردن هستن.



بعد از اینکه از کنار این کلیساهای کوچک و دیدن مجسمه ها گذشتم به قسمت انتهایی کلیسا رفتم در انتهای کلیسا قسمت‌هایی بود که با نرده جدا شده بود و معلوم بود که افراد عادی اجازه ورود به آنجا را نداشتند.
و فقط از بین نرده ها می‌توانستید آنجا را ببینید. از جاهای دیدنی انتهای کلیسا، کلیسا سه مغ(سه پادشاه مقدس)  بود.

عکس تزیینی


اکثر قبرهایی که داخل کلیساها وجود داره با مجسمه‌ای از اون شخص که اکثراً پاپ هستند پوشانده شده.
بعد از اینکه یک دور کامل دور کلیسا چرخیدم روی یک نیمکت از سالن اصلی نشستم و شروع کردم نگاه کردن به مردم، به صداهایی که می‌شنیدم و بیشتر از همه نگاه کردن به ستون‌ها، سرستون‌ها و سقف کلیسا که چقدر زیبا بود و فکر کردن به اینکه در چه سالی تونستن همچین سازه ای رو با چه امکاناتی بسازن.
چند ثانیه ای حس پروفسور لنگدان در سه گانه راز داوینچی بهم دست داد و خودم رو در شرایط سخت قرون وسطی و حکومت بلامنازع کلیسا دیدم و فکرهای متناقضی که به ذهنم رسید. 
( اگر این سه گانه رو ندیدی پیشنهاد میکنم حتما ببینی چون واقعا زیبا و خوش ساخته. البته چهار کتاب به نویسندگی دن براون هست که سه تاش بصورت فیلم ساخته شده. پیشنهاد، اول کتابها رو بخونید بعد فیلمها رو ببینید 😉. فایل کتابها در کانال تلگرام.)





یه نکته جالب دیگه این بود که وقتی در قسمت‌های مختلف کلیسا راه می‌رفتی زبان‌ها و لهجه‌های مختلفی را می‌شنیدی چند نفر از کنارت رد میشدن و به زبان فرانسوی صحبت می‌کردند، چند دقیقه بعد می‌دیدی آلمانی‌ها صحبت می‌کنند، زبان های که میشنیدی، فارسی، چینی، عربی و حتی انگلیسی با لهجه غلیظ بریتیش، یا با هم صحبت میکردند یا از طریق ویدیوکال با نقطه دیگری از دنیا در حال صحبت و نشان دادن کلیسا بودن.
بعد از چند دقیقه‌ای که نشستم این دفعه از سمت چپ سالن شروع کردم و مسیر رو برعکس رفتم و گفتم شاید چیزهایی باشه که من دقت نکردم و ندیدم که درست حدس زده بودم یک راه پله‌ای بود که به سمت زیر کلیسا می‌رفت و دیدم بعضی از مردم به اونجا میرن من هم رفتم به اون سمت و از پله‌ها پایین رفتم یک قسمت سردابه‌ای بود که دو قسمتش رو با نرده جدا کرده بودند و فقط شما می‌تونستید از لای نرده‌ها داخل اون رو ببینید و نکته جالب خاصی نداشت ولی خب زیبا بود.

باز مجدد چند دقیقه‌ای روی صندلی‌ها نشستم و در آخرمثل کلیساهای وانک اصفهان، سن استپانوس جلفا، کلیسا تفلیس یک شمعی روشن کردم و از اونجا بیرون اومدم.
وقتی خارج شدم دیدم زمین خیس تر از زمانیکه  رفتم داخل و متوجه شدم زمانی که داخل بودم چند دقیقه‌ای بارون  شدیدی گرفته.

از سمت راست کلیسا به پشت کلیسا رفتم یک قبرستان پشت کلیسا بود که خب خیلی کوچیک بود مشخصه فقط به صورت نمادین اون رو نگه داشتند و از همون مسیر به سمت پل ( Hohenzollern Bridge )  رفتم که روی رودخانه راین بود و برای عبور قطار و مردم درست شده.

عکس تزیینی


 پل زیبایی که پر از قفل‌های بسته شده به جاهای مختلف اونه. قفل‌هایی با رنگ ها، اندازه ها و شکلهای مختلف. بعضی قفلها نوشته ای داشتن مثلا اسم دو نفر با یک قلب، یا اسم یک نفر و اگر دقت می‌کردید بعضی قفلها جاهایی بودن که دیدنشون خیلی جالب بود که چطور طرف دستش به اونجا رسیده 😄.
جاهایی هم که دیگه امکان قفل زدن نبود یه تسمه یا زنجیر چرخ بسته بودن و به اونها قفل زده بودن.
خلاصه دیدن خود این پل با اون همه قفل رنگارنگ برای خودش جذابیت خاصی داشت.


عکس تزیینی


چند دقیقه‌ای روی پل قدم زدم و به رودخانه و کشتی هایی که رد میشدن نگاه کردم ولی خوب چون شلوغ بود رفت و آمد دوچرخه زیاد، نمیشد زیاد بمونم پس تصمیم گرفتم که برگردم و قدمی در داخل منطقه شهری اطراف خود کلیسا بزنم.

شهرهایی که توریستی هستن کاملا زنده تر و فعالتر از شهرهای اطراف خودشونن. تا جایی که من دیدم این مساله در تمام دنیا هم صادقه. مثلا مقایسه شهر دورتموند با کلن یا برمن با هامبورگ و لوبک، یا حتی اصفهان و شیراز نسبت به سمنان یا یزد و کرمام نسبت به بندرعباس و ...
نکته جالب و البته غم انگیزی که هست توان درآمدزایی اروپایی ها از هر چیز کوچکی از توریسته مثلا یکی از جاذبه های گردشگری در خیتورن( هلند ) یه مجسمه سنگی کوچک در بالای سر در یک خانه است. مقایسه کنید با میدان نقش جهان اصفهان، میدان امیر چخماق یزد، بازار گنجعلیخان کرمان یا بازار تبریز و.... 
بزرگترین چیزی که یه توریست میخواد آرامش و امنیته که خب... بگذریم.
یک ساعتی در خیابانهای اطراف کلیسا گشتم که بیشتر رستوران و مرکز خرید و مغازه هایی برای فروش یادگاری به توریستها بود.
(یک بار یادمه در مغازه ای نزدیک میدان نقش جهان دیدم نزدیک به ۲۰۰ ماکت کوچک برج ایفل رو گذاشته بودن برای فروش که خیلی جالب بود که چرا یه نفر باید بیاد اصفهان و ماکت برج ایفل رو بخره مگه اصفهان دیگه صنایع دستی برای خرید یادگاری نداره، ولی خب... )
یک فیلم کوتاهی هم از اطراف کلیسا گرفتم که در کانال یوتیوبم هست و برای کوتاه کردن سخن اینجا میتوانید ببینید.

در آخر هم برای برگشتن به خونه رفتم سمت پارکینگ کلیسا که دیدم یک صف طولانی دور کلیسا بسته شده که معلوم شد برای کنسرتی بود که داشتن صبح تمرین میکردن و مشکل ما پیدا کردن راه ورود به پارکینگ بود چون تمام درها رو بسته بودن تا افراد بدون بلیط وارد کنسرت نشن.
در نهایت بعد از یک ساعت رانندگی ساعت ۹ شب در هوایی روشن و بسیار بهاری رسیدیم خونه.
برای دیدن فیلم کلیسا لطفا اینجا کلیک کنید.

پایان.   

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

مروری بر کتاب «هنر رقصیدن با استراتژی»: بازتعریف مدیریت استراتژیک در دنیای پیچیده

مروری بر کتاب «پادشکننده»: در ستایش بی‌نظمی و رشد در آشوب

مروری بر کتاب «تقلا» نوشته مارتی نیومایر: راهنمایی برای استراتژی چابک در کسب‌وکار