آدمها و لحظهها
در یک بعدازظهر آخر تابستان همراه خانواده برای خرید لوازم مدرسه، کیف و کفش به یک پاساژ رفتیم. هنگام ورود، توجه ما به محوطه کوچکی جلب شد که با نوارهای مخصوص از بقیه سالن جدا کرده بودند. داخل این قسمت، جعبههای بزرگی قرار داشت که داخل جعبهها کارتنهایی با سایزهای مختلف بود و روی آنها لوگوی آمازون دیده میشد.
کمی پرسوجو کردیم و متوجه شدیم اینها کارتنهایی هستند که مشتریان سفارش داده بودند، اما به هر دلیلی تحویل نگرفته یا از خریدشان منصرف شدهاند. حالا آمازون این جعبهها را برای فروش گذاشته بود. جعبهها در اندازهها و وزنهای مختلف بودند، از سبک گرفته تا سنگین، و قیمت هم بهصورت کیلویی محاسبه میشد: هر کیلو ۲۴.۹۹ یورو.
بچهها با هیجان شروع کردند به سبکسنگین کردن جعبهها و در نهایت دو کارتن کوچکتر را انتخاب کردند. در صف ایستاده بودیم که دو خانواده جلوتر از ما خریدشان را حساب کردند. خانواده اول بلافاصله کارتنها را همانجا باز کردند؛ اما بهنظر میرسید از محتویات داخل چندان راضی نبودند و کمی حس پشیمانی داشتند. خانواده دوم، که یک زوج بودند، دو کارتن روی ترازو گذاشتند و حدود ۷۵ یورو پرداخت کردند؛ یعنی چیزی در حدود سه کیلو.
کارتنی که ما انتخاب کرده بودیم سبکتر بود. روی ترازو حدود یکونیم کیلو شد و قیمت آن تقریباً ۳۴ یورو حساب شد. هر جور حساب میکردیم، با ۳۴ یورو میشد خریدهای بسیار بهتری انجام داد. اینجا بود که اسلحه مخفی مادرها به کمک آمد و توانستیم بچهها را قانع کنیم و بیسروصدا از خرید منصرف شدیم و به سمت خانه برگشتیم.
با اینکه مبلغ هر کیلو نسبتاً زیاد بود، اما ایده بهخودیخود جالب بود. در واقع این جعبهها شبیه یک «تخممرغ شانسی بزرگ» بودند؛ شاید چیزی هیجانانگیز داخل آنها پیدا میکردید، شاید هم نه. از طرف دیگر، چنین مدلی به آمازون کمک میکرد انبارهایش را از کارتنهای بلااستفاده خالی کند و فضایی تازه بهدست بیاورد.
تجربهای بود که اگرچه ما در نهایت خرید نکردیم، اما برایمان جالب و بهیادماندنی شد؛ مواجههای متفاوت با مصرفگرایی مدرن و ایدهای هوشمندانه برای بازیافت کالاهای بلااستفاده.

نظرات
ارسال یک نظر